تبليغاتX
واحه ای در لحظه
داریم هماره خنجر شک در مشت

ای بیخبران، بی خبری ما را کشت

تا چند به گرد فرقه ها چرخیدن

زرتشت علی بود و علی هم زرتشت!


ما سنی استخدام نمی کنیم!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

همش در این فکر بودم و هستم که چیکار کنم خدا دوستم  داشته باشه !(یه جورییایی هضم بعضی احکام برام سخته ترجیح می دم کلی فکر کنم تا بخونم ،ـ البته به جز قرآن- این آیات آل عمران خیلی بهم کمک کرد:

مرحمت خدا بود که با خلق مهربان گشتی ،اگر تند خو و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند، پس از آنان در گذر و برای آنان طلب آمرزش کن ، با آنها مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد. ¤اگر خدا شما را یاری کند محال است کسی بر شما غالب آید و اگر به خواری واگذارد کیست که پس از آن شما را یاری کند¤ 


پ.ن ۱ شناخت علی "ذهنیت" است، حب علی "احساس" است اما تشیع علی "عمل" است.

پ.ن ۲ عید بر اهل عمل مبارک!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

حقایق تیره ای که نمی شه اونا رو پنهون کرد، بخوای نخوای تو جریان زندگیت هستن، بهشون فکر نمی کنی تا شاید ازشون دور بشی دور دور ولی فایده ای نداره کافیه یه مهربون ازت بپرسه چرا سکوت!! و حقایقی که جریان دارن و ایمان به اینکه تو رودخونه زندگیت این سنگریزه ها کار خودشونو می کنن و تو این اجازه رو به خودت نمی دی دور بریزیشون -هر چند تلخ- و اگه اون حقیقت یه موجود زنده باشه ....

هیچ موقع وجدانم قبول نمی کنه به جای سکوت بگم "نیست"!


پ.ن یه مهربون یه هدیه اس از طرف صمیمی ترین دوست که فکر نکنیم تنهامون گذاشته... 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده. وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا...

چقدر محرومند کسانی که با چشمانی باز به دنیا می آیند اما چشمان خود را می بندند، چیزی نمی بینند و می روند. میلیون ها میلیون انسان به سوی زندگی هجوم می آورند و بی شور و شعر و شعور از صحنه پرشکوه زندگی خارج می شوند، آنها هیچ گاه در حضور حضرت هستی درنگ نمی کنند، آنها خوابگردانه می آیند می زنند می چرخند و می برند..آنها هیچ گاه یاد نمی گیرند که ببینند..

آنها کاملا فراموش می کنند که آدمی چشمانی هم برای دیدن و تجربه کردن دارد.!


پ.ن عصریست غریب و آسمان دلگیر است

افسوس برای دل سپردن دیر است

هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت

عیب از من و توست عشق بی تقصیر است!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

باید جاهامون عوض می شد، "من اشتباه کردم تو درستش کن، علیت برعکسی وجود نداره " حس قشنگیه وقتی هر کی سرجاشه ....


 پروردگارم مهربان من! از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ....

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

تنها بعد از شنیدن حرفای یه مهربون آروم شدم، یه جورایی نجاتم داد از این همه ارتباط بی ربط!!همش در اثر کوتاهی خودم بود و به بهترین دوستم ربطی نداشت،

خوشحال شدم که مثل قبل می تونم با اطمینان بنویسم: " به نام دوست"

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

 

همیشه نگرانم بود و هست، مهر ۷۶ که برای اولین بار لحظه هام پر تنهایی شد از همیشه بیشتر نگران دیدمش، عاشق لحظه هاییه که واحه ای از اون در کنار من می گذره و پر از دعاست تو لحظه های تنهایی هردومون، حتی در جواب تبریک روز مادر نگرانی، عشق و دعا تو حرفاش موج می زد...

یعنی بهشتی که زیر پای اونه لیاقت این همه صفا رو داره؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

همه چیز درسته ، همه کارا رو درست انجام می دی بدون اشتباه  ولی سر آخر بازم خراب می شه . قبلا فکر می کردم شانس وجود خارجی نداره ولی الان شک کردم. همه چی بهم ریخته اونم دقیقا دو روز قبل از سمینارم، تمام فایلا رو لپ تاپ بود و حالا پس وردش قاط زده یه ویندوز ویستا که هیچ کاریش نمی شه کرد....

چند شب پیش WIRE LESS اش مشکل داشت مجبور شدم تا ساعت ۱۱- ۱۲ نیمه شب بیرون باشم با دو بار ویندوز عوض کردن ، که سر آخر هم مشکلش اون شب حل نشد و فقط تموم فایلام پرید ...

روز جمعه معده ام بد جوری اذیت می کرد ، دقیقا همون غذایی که من خورده بودم هم اتاقی ام هم خورده بود ولی من دچار درد معده شدم...

حالا که می خوام ویندوزو دوباره عوض کنم می بینم سی دی درایواش تو مغازه جا مونده ....

و این همه اتفاق همه باید هفته قبل از سمینار بیفته . خیلی فکر می کنم تو این سلسه زنجیروار بد بیاری من کجا اشتباه کردم یا اینکه باید به شانس معتقد بشم اونم اساسی.


پ.ن۱ امروز تولد یه عزیزه، روز قشنگیه که خیلی از غصه هامو از یادم می بره....

پ.ن۲ به بهترین خواهر دنیا می گم تولدت مبارک .ا

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:38 قبل از ظهر توسط یه لحظه |