تبليغاتX
واحه ای در لحظه
همیشه اون چیزی برات اتفاق می افته که منتظرش نبودی شاید دلگیر هم بشی، کاش می تونستم منتظر روزای خوب نباشم ، کاش ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

وقتی گریستم گفتند دروغ است

دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم

(دکتر علی شریعتی)


پ.ن.۱ به نقل از وبلاگ دوست خوبم بلوتوث

پ.ن.۲ بد دردی است در انبوه خلق تنها بودن و در وطن خویش رنج غربت کشیدن

پ.ن.۳ روحش شاد او که هرگز نمرد...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

امام علی (ع) سخن زیبایی داره، بهم آرامش می ده :

آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستین ها را بالا بزن، آنگاه خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 7:13 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

گل من بیا، گل من بیا که ز دوریت گله ها کنم

همه جان من به فدای تو، تو بیا که با تو صفا کنم

همه شب من و تن خسته ای به غم زمانه نشسته ای

منم و دلی که شکسته ای، نشود دل از تو جدا کنم

تو اگر به من نظری کنی، به سرای من گذری کنی

نظری به چشم تری کنی، به تو لحظه لحظه دعا کنم

منم و امید بشارتی، که ببینم از تو اشارتی

به کرشمه ای به عبارتی همه جان خسته دوا کنم

تو شبی به خلوت من بیا، به شبان غربت من بیا

به هوای صحبت من بیا، که زدوریت گله ها کنم

به کمال تو، به جلال تو، به خرام همچو غزال تو

همه شب منم به خیال تو، دل خسته ناله سرا کنم

تو ز هر ستاره نشانه ای، تو چراغ جمع شبانه ای

تو نکوترین زمانه ای، به بر تو کی من و ما کنم؟

تو فرشته، روح مصوری، چو گل بنفشه معطری

تو حدیث قند مکرری، ز تو کار خود به نوا کنم

به فدای زلف کمند تو، شبی آیم و به پسند تو

سر گیسوان بلند تو، ز دو سو  به شانه رها کنم

تو به جان من چو شراره ای، تو سپیده ای، تو ستاره ای

تو پیام عمر دوباره ای، منم و سری که فدا کنم

تو مرا نسیم عنایتی که ز دلبری به نهایتی

چه بگویمت که چه آیتی، نبود زبان که ثنا کنم

تو ندانی ای مه گلشنی، که شبم بود شب دیدنی

به امید لحظه روشنی، نگهی به سوی شما کنم

به فدای تو ز وطن مرو، تو شقایقی ز چمن مرو

نفسی بیا، گل من! مرو، که به عهد بسته وفا کنم

دل من گرفته از این سفر، نگهم به در  که رسد خبر

نکنم به هر طرفی نظر که تو را به گریه صدا کنم

تو بهار من، تو صفای من، تو نشان لطف خدای من

که تو را رسانده برای من،"به چه واژه شکر خدا کنم؟"


پ.ن ۱: بعد از ظهرهای جمعه خیلی دلگیره، خصوصا تو خوابگاه، خصوصا تو خوابگاه بیرون شهر ....

پ.ن ۲:به سرت می زنه پا شی خونه تکونی! همه چی رو مرتب کنی شاید زودتر بگذره!!! تو یادداشت هات شاید شعر هم پیدا بشه ....

پ.ن ۳: شعر سروده خودم نیست...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله

سه شنبه

چرا این همه فاصله !

سه شنبه

چه سنگین ! چه سرسخت! فرسخ به فرسخ !

سه شنبه

خدا کوه را آفرید !

کادوی تولد از دوستی مهربان، کتابهایی از قیصر و دوباره یاد او:

قطار می رود

تو می روی!

تمام ایستگاه می رود!

و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار ایستگاه رفته ایستاده ام !

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

آدم اسم بعضی پستا رو نمی دونه چی بذاره؟؟؟؟؟؟ ولی شاید ابتدای جمله ات بهترین باشه:

بالاخره فهمیدن که نباید با یک دکتر اقتصاد تو دانشکده و بدون کتاب و منبع کتابخونه ای بدرد بخور، گرایش اقتصاد بگیرن. خوش به حال اقتصادی های بعد از ما و بد به حال ما که هر جا پا گذاشتیم موش آزمایشگاهی بودیم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

در اقتصاد مکتبی هست که طرفداران آن بر این باورند که "اشخاص انتظارات خود را عاقلانه شکل می دهند." به عبارتی کارگزاران اقتصادی مدام انتظارات خود را تعدیل می کنند و تنها بخشی از سیاست های پولی غیر قابل پیش بینی دارای آثار حقیقی می باشند.

آبراهام لینکلن در این باره گفته جالبی داره: شما می توانید تمامی مردم را برای برهه ای از زمان فریب دهید، شما می توانید بخشی از مردم را برای همیشه فریب دهید اما نمی توانید همه مردم را برای همیشه فریب دهید.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط یه لحظه |