تبليغاتX
واحه ای در لحظه
به گزارش هفته نامه امریکایی تایم بزرگترین منابع دست نخورده نفت جهان در شمال کانادا قرار دارد.حوزه های نفت ماسه آتاباسکا کثیف ترین حوزه های نفتی جهان هستند.که ذخایری بالغ بر ۱.۷ تریلیون بشکه نفت دارند.

هم اکنون شرکت انگلیسی شل برای استخراج از این حوزه با سازمان های حفاظت از محیط زیست جنگ دارد .گروه های طرفداران محیط زیست مانند گروه انگلیسی WWF دفتری در EDMONTON در ایالت آلبرتا تاسیس کرده تا مبارزات خود را برای جلوگیری از توسعه  طرح ها و کنترل کردن فعالیت های شرکتهای نفتی آغاز کند.


بی ربط: فردا تولدمه ، مهم نه اما شاید تبریک.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

می خواستم این پستو اقتصادی کار کنم ولی نشد ....حس و حالش نیست.ساعت ۳ نیمه شبه طبق معمول هر شب بیدارم و بازم طبق معمول بیداری های هر شب روبه روی pc ، چشام به مانیتور و مقاله ولی حواسم....این روزا نیازی رو احساس می کنم، خیلی تنهام، هر چی هم می خوام بهش فکر نکنم بی فایده اس، دنبال کسی می گردم همزبون که نه! ولی کسی که حرفامو بفهمه منم حرفاشو بفهمم، اصلا دوست ندارم به دوران بچگی برگردم احساس می کنم خیلی کم می فهمیدم و چقد مامانمو اذیت کردم ولی خیلی دوست داشتم نیازهام در همون حد بچگی می موند: بازی، خواب، خوردن آلوچه و...

شب عزیزیه و فردا یه روز گرامی، نمی دونم شاید دعا تو این شب با بقیه شبا فرق کنه و من عاجزانه دعا می کنم دیگه بقیه اش دست من نیست...


ت۱.البته به قول دکتر شریعتی:چقدر ندانستن ها و نفهمیدن هاست که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.(کودکی)                                                                                                                    ت۲. خواهش می کنم برداشت این نباشه که برای پیدا کردن هم صحبت دست به دعا شدم حتی با بودن اونم مطمئنا خلایی هست                                                                                                     در پایان اگه قابل باشم : خدا کند که بیایی...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 3:5 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

آندره ژید نویسنده کتاب مائده های زمینی در انتهای کتاب خود می گوید:

"کتاب من را دور بینداز، مگذار متقاعدت کند، به خود بگو این هم یک روش رسیدن به خوشبختی است، هر انسانی راهی جداگانه دارد....                                                                                                تو راه خود را بجوی" 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

باید یاد بگیریم چگونه در حضور یک گل قاصدک زانو بزنیم و احساس کنیم در دنیا هیچ چیز جز ما و این گل قاصدک وجود ندارد.

چقدر محرومند کسانی که با چشمانی باز به دنیا می آیند اما چشمان خود را می بندند، چیزی نمی بینند و می روند. میلیون ها میلیون انسان به سوی زندگی هجوم می آورند و بی شور و شعر و شعور از صحنه پرشکوه زندگی خارج می شوند و می روند، آنها هیچ گاه در حضور حضرت هستی درنگ نمی کنند. انها خوابگردانه می آیند، می زنند و می چرخند و می برند، آنها هیچ گاه یاد نمی گیرند که ببینند...آنها کاملا فراموش می کنند که آدمی چشمانی هم برای دیدن و تجربه کردن زندگی دارد.

سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده، وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

 آشنایی می خوند:  مجنونم و دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها، او رفیقی داشت که سنگ صبور غم هاش بود ...

من هم دلم گرفته با این تفاوت که دیگه مجنونی نیست ولی نام تمام دختران زمین لیلی است!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

همیشه تلو تلو خوران یا تو دره بودیم یا به کوه خوردیم غافل از اینکه این وسط یه مسیر هست، یه جاده، یه حالت تعادلی..... از ابتدای تاریخ هم پدیده غالب عدم تعادل بوده تا تعادل ، به قول دکتر شریعتی خداوندان ثلاثه تاریخ: زر، زور و تزویر در هر دوره ای به اقتضای شرایط و برای منافع خودشان جوامع را به افراط و تفریط سوق داده اند گاه خداپرستی و گاه دنیاپرستی...

کلا انحرافاتمون خیلی زیاده هر وقت چپ بودیم این قد فرمونو به راست چرخوندیم که خوردیم به کوه و برعکس، همه کارامون همین جوریه از اقتصاد گرفته تا فرهنگ یه بار همه چیز دولتی می شه و شرکتها و بانکها و... ملی اعلام می شن چند سال بعد اولتیماتوم مبنی بر خصوصی کردن تمام بخش های اقتصاد و چرخوندن فرمون ....

خیلی هامونم افتخار می کنیم به اینکه یا صفریم یا ۱۰۰ از اینکه ۵۰ باشیم شرم داریم نمی دونم چرا همش افراط و تفریط ....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

بازم یه سفر کوتاه روز اول با مرکز اسناد شروع شد( خیابان انقلاب - نبش فلسطین)،صبح خیلی زود قصد اونجا کردم ،قسمت پایان نامه ها طبقه زیر زمین بود یه زیر زمین تاریک (مثل فیلم ها) با یه میز گرد هم وسطش و ملتی که در حال پر کردن فرم بودن ، بیشتر شبیه پزشک قانونی بود تا مرکز اسناد و اطلاعات، انگار همه منتظربودن جنازه تجویل بگیرن!!!با رایانه مروری کلی داشتم و سیو چند صفحه و بعد از ۴۵ دقیقه هم وقتم تموم شد و جنازه رو تحویل گرفتم!!!

نمایشگاه کتاب هم که کلافم کرد ، فقط انگار یه تکلیفی بود که باید رفع می شد عملا مفید نبود و هیچ کتابی رویت نمی شد مسئولین قرفه ها هم که این قد خوب برخورد می کردن که پشیمون می شدی از کتاب خریدن و کتاب خوندن و خلاصه از زندگی....

البته کتابخونه دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران و علامه یه ذره حالمو سر  جاش آورد..

جمعه هم که دربند تموم خستگی هامو با خودش برد....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

بعضی ها خیلی راحت از "یه موقعیت خوب " حرف می زنن، یه موقعیت خوب برای ازدواج، یه موقعیت خوب برای تحصیل و... ولی من نمی تونم به این راحتی قضاوت کنم، آینده همیشه برام یه علامت سوال بزرگ بوده ، در عین حال که هیچ وقت نگرانش نبودم نمی دونم چرا؟ ولی همیشه یه حس درونی بهم می گه به نتیجه کاری نداشته باشم.

هدف تنها برای اینه که مسیرُ انتخاب کنی بعد از انتخاب مسیر لزومی نداره نگران باشی >یه هدف درست انتخاب کردی و مسیری درست برای رسیدن به هدفت،(اگه یه همسفر خوبم داشته باشی که چه بهتر)  حالا اگه حرکت کنی بخوای نخوای می رسی،، ولی دونستن اینکه دنبال چی هستی و چی می خوای و بعدشم انتخاب مسیر برای حرکت ، کار هر کسی نیست..../بعضی وقتا مرزا به راحتی تشخیص داده نمی شن ،با یه مرز گمشده طرفی.../و شاید مسیرهای تاریک و صعب العبور و اینجاست که چقد آرامش پیدا می کنی با توکل و یه موقعیت خوب برات رقم می خوره.

توضیحات: (راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش)

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

گوش کن جاده صدا می زند از دور تو را           چشم تو زینت تاریکی نیست

پلک ها را بتکان ،کفش به پا کن و بیا          و بیا تا جایی،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند باتو               و مزامیر شب اندام تو را ،مثل یک قطعه آواز به خود جذب کند

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت :

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

عکس هایی زیبا از آبشار نیاسر (اصفهان)

View Full Size Image

                                        

این هم :نیازی نیست که بگم ...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 3:41 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

شهر من گم شده است ،من با تب من با تاب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام

سفری کوتاه اما به یادمانی( آبشار نیاسر و مشهد اردهال) خاطره ای شد مثل دیگر خاطراتم که دیروز ثبت شد و چه دلتنگ شدم برای هشت کتاب و :

شب سردی است و من افسرده                                                                                        تیرگی هست و چراغی مرده                     می کنم تنها از جاده عبور                                         دور ماندند زمن آدم ها           سایه ای از سر دیوار گذشت       غمی افزود مرا بر غم ها                   فکر تاریکی و این ویرانی      بی خبر آمد تا با دل من    قصه ها ساز کند پنهانی        نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است         هر دم این بانگ برآرم از دل:  وای این شب چقدر تاریک است!      خنده ای کو که به دل انگیزم؟   قطره ای کو که به دریا ریزم ؟     صخره ای کو که بدان آویزم؟        مثل این است که شب نمناک است       دیگران را هم غم هست به دل       غم من لیک غمی غمناک است.

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط یه لحظه |

                                                                                           

ما نمی خواهیم خود را به کسی برسانیم ، اما می خواهیم همواره برویم شب و روز همگام با انسان، همه انسانها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط یه لحظه |

همش فکر می کردم این اقتصاددونا چرا این همه زیبایی رو نمی بینن ،همش سرگرم  منحنی های مطلوبیت، IS-LM،فیلیپس و ... تا اینکه تو کتاب آشغالدونی خوندم:

"به قدری چیزهای زیبا در جهان زیاد است که وصف آن مقدور نیست. فقط یک چیز موجب اندوه ماست: قیمت اجناس هنگام خرید در بازار!!!!همین کافی است که تاثیر تمام زیبایی های کره زمین را زایل کند."کارولینا ماریا دژزوس

در ضمن دیشب خواب می دیدم استاد راهنمام مهران مدیری شده و موضوع تزم "پیدا کردن یک مسیر بهینه برای گنجشکی که در جستجوی غذا  برای جوجه هایش هست." چقدر هم با استقبال مهران مدیری روبه رو شد : یه موضوع کاملا جدید که هیچ کس روش کار نکرده؟!!!

توضیحات: لازمه ذکر کنم دیشب نخوابیدم خواب دیروز بعد از ظهرم بود!!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط یه لحظه |